مهدى الهى قمشه اى

32

حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )

هر كس به مناسبت جشن عروسى اشعارش را مىخواند . از من نيز خواستند كه از اشعارت را بخوان چون اكثر حضّار را سنّى ديدم قصيدهء غرّاى طغرائيه « 1 » را كه 76 بيت است از به دو تا ختم به مدد غيبى بدون هيچ‌سكته و لكنت خواندم و چون به اين ابيات رسيدم : آئينهء حسن اعظم ايزد * إلّا شه دين علىّ اعلى نيست مولى است بر اهل دل پس از احمد * صلّى اللّه عليه و إله و سلم هر كس نه غلام او است مولى نيست * فرمان ولايتش خرد داند اى مردم با خرد به شورى نيست همهء اهل مجلس از شيعه و سنّى طوعا أو كرها أحسنت أحسنت گفتند . وقتى در مجلس درس در معنى « ماء شارحه » سخن به ميان آمد ، مرحوم آقاى قمشه‌اى فرمودند : معنى آن چه بود ؟ عرض كردم : معنى ماء شارحه اين است * پاسخ پرسش نخستين است خنديدند و فرمودند خوب به شعر درآوردى و خود دوباره شعر فوق را متبسّما مىخواند . حسن‌زاده معرّف الهى نمىشود * الهى را بايد الهى معرّفى كند « 2 » پرسند الهى كيستى من عاشقى بىحوصله * آواره‌اى بىخانمان ديوانه‌اى بىسلسله پروانه‌اى پر سوخته شمع وفا افروخته * ز اهل صفا آموخته عشق و جنون و ولوله مشتاق يار خويشتن حيران به كار خويشتن * دور از ديار خويشتن ياران هزاران مرحله در راه آن دير آشنا من شمع جان كردم فنا * گه سوختم گه ساختم گريان و خندان بىگله

--> ( 1 ) . كليات ديوانش ، ص 356 . ( 2 ) . كليات ديوانش ، ص 657 .